من وکیلم ! نوشته دکتر پویا منصفی

من وکیلم! همانی که گاه شرخرم میخوانی! گاه کار چاق کن ! و هر دم به حرام و حلال پولم شک میکنی ! پوست من کنده شده تا واحدهای دانشگاه را پاس کنم و کار کنم و روزها را در سالن دادگاها سپری کنم تا تجربه کسب کنم . من تا صبح پرونده میخواندم و کتابها را زیر و رو میکردم و استرس روزه دادگاه موکلم را داشتم . با صد نفر مشورت میکردم و با قاضی لجباز و دادستان سخت گیر جلسه گذاشتم .
 در شهر اگر یک چراغ روشن بود...آن چراغ اتاق من بود که چشمانی سرخ و تنی خسته در آن به دنبال آزادی درمانده ای بودند !  و من بارها پای میز کار خوابم برده است ! گاه مادرانه دل میسوزانم و گاه پدرانه تکیه گاه میشوم گاه خواهری میشوم محرم راز و گاه برادری همراه در سفری دور و دراز ....و تو مرا قضاوت میکنی ! و مرا اندوهی نیست...من تو را با وجدانت و با خدا ، تنها میگذارم 
نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.