کفتگوی شیطان و روحانی ، پژوهش از پویا منصفی نوشته خلیل جبران

شیطان به کشیش گفت:
دشمنیِ من با بشریت، از دشمنی تو با جان خویش بیشتر نیست ای کشیش!
تو به میکائیل آفرین می گویی،در حالی که او برایت هیچ فایده ای نداشته است؛ و مرا دشنام می دهی، حال آنکه من مایهٔ راحتی و آسایش ات بوده و هستم.
مگر نه این که وجود من، موجب رونق بازار تو و نامم سرمایه کسب و کار توست؟
اگر شیطان بمیرد و مبارزه با او منتفی گردد، چه شغلی را بر عهدهٔ تو خواهند نهاد؟ تو که پدر روحانی هستی، چطور نمی دانی که تنها وجود شیطان می تواند سیم و زر را از جیب مؤمنان،به جیب های واعظان و سخنوران سرازیر می کند؟
تو که عالمی دانا هستی،چطور نمی دانی که با نابود شدن علت، معلول نیز از بین می رود؟ چطور راضی می شوی که من بمیرم و تو، جایگاه خود را از دست بدهی و نان زن و بچه ات را آجر کنی؟!

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.